مجموعة مؤلفين
204
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
كرسى براى من گذاشته زير كرسى با شجاع نظام و ميرزا محمود مشغول صحبت و يادآورى دوستان شديم . شب را هم در همان اتاق چراغ لامپا از خانهى صاحب خانه گرفتند لامپاى برنجى سفرى ، قدرى خفقان شد پايين او را نوكرها شكسته بودند . دو ، سه ساعتى نشسته ، قدرى بنشن « 1 » خوردم . چند دانه حبه ملين به ميرزا محمود دادم ، نماز خوانده شجاع نظام آمد شام خواستم ، ميل درستى به شام نداشتم بعد از شام هر كس رفت به منزل خودش استراحت نمود . [ برف گير شدن در گردنه اسدآباد ] امروز كه روز جمعه ، پانزدهم شهر شوال است ، بايد برويم به منزل اسد آباد ، يك ساعت به دسته مانده بيدار شده گفتم ، كم كم بنه را بار نمائيد . جعبه دوا را از هاشم خواسته ، آورد ، قدرى دوا بيرون آوردم ، حضرات مشغول بنه باركردن شدند ، كم كم باد مىآمد ، صبح شد . نماز خوانده چاى صرف كردم ، شجاع نظام ميرزا محمود چاى خوردند . بنه حركت كرد ، آبدارى را زدند ، دوساعت از دسته گذشته ، سوار شديم به طرف اسد آباد حركت كرديم كم كم آمديم ، بوران شدت كرد نزديك تاج آباد رسيديم قهوه خانه آنجا بود ديديم اگر برويم و به همين قسم بوران نمايد اسباب هلاك همگى « 2 » مىشود ، آنجا پياده شديم . رفتم در قهوه خانه به قدر يكى دو پياله چاى خورديم . شجاع نظام را فرستادم ببيند « 3 » كه از راه تاج آباد ، قافله كسى [ 4 ] تردد مىنمايد يا خير ؟ رفت و مراجعت كرد معلوم نشده بود قدرى مانديم قافله كه از تازه آباد حركت كرده بودند رسيدند و به طرف كدوك و راه اسد آباد رفتند . بعد ، بنه خودمان آمد آنها هم رفتند . بعد ، كجاوه و مالهاى عيال مرحوم حاجى ميرزا عبدالله و ميرزا قاسم شوهرش آمدند ، آنها هم رفتند .
--> ( 1 ) اصل : بونشن . حبوبات از قبيل نخود و عدس و ماش و لوبيا و باقلا و غيره . دهخدا ، ذيل واژه . ( 2 ) . اصل : همه گى درهمه موارد ( 3 ) . اصل : به بيند درهمه موارد